‏نمایش پست‌ها با برچسب beautiful mind. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب beautiful mind. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۸

هيچ پاياني براستي پايان نيست .در هر سر انجام ،مفهوم يك آغاز نهفته است .چه كسي مي تواند بگويد "تمام شد" و دروغ نگفته باشد ؟
نادر ابراهيمي .بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم
ما باغچه ي كوچكي داشتيم ؛و گل هاي كوچكي كه باغبان براي آن آفريده بود .ما گل هاي كوچكمان را آب مي داديم .كنار باغچه مي نشستيم و علف ها را از ريشه بيرون مي آورديم و دور مي انداختيم .درختان را مي گفتيم كه سايه بردارند و آفتاب را بگذارند كه بر گل هاي كوچك ما بتابد .گل ها از ياد بردند كه باغبان آنها را كوچك آفريده است .سر كشيدند و بلند شدند .ما نتوانستيم با گل ها بجنگيم .ما نتوانستيم آنها را از خاك جدا كنيم .آنها ريشه هايي يافتند كه ده سال خاك نمناك باغ را مكيده بودند.گل ها از درخت هاي بلند و سايه بان هاي از برگ نترسيدند . گل ها از آنكه باغچه كوچك است ، باغ كوچك است و دنيا كوچك تر از همه آنهاست نهراسيدند
نادر ابراهيمي

شنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۸

خواب وخيال يخ زده

خوابي را كه ديشب ديدم ور مي دارم
و توي جا يخي مي گذارم
اون وقت بعد ها يه روزي روز گاري
زماني كه پير و شكسته شدم حسابي
اون خواب قشنگ رو كه يه زماني يخ زدهش كردم
بيرون ميارم و يخش رو آب مي كنم
بعد مي جوشونمش . خودم مي شينم
و پاهاي پير و سردم رو توي اون فرو مي برم .
شل سيلور استاين

فال

فال : شگون  ِ طالع
انواع :قهوه  ِ حافظ  ِ ‍‍‍هندي  ِ چيني  ِ ورق ِ نخود
در كشورهايي كه همه چيز نا مشخص  است و كسي از آينده اش خبر ندارد و علتي براي هيچ معلولي نيست زياد استفاده مي شود .
دايرة المعارف ستون پنجم .ابراهيم نبوي

سه‌شنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۸

دين وديانت

آيا دين جز همان اعمال وانديشه هاي ماست ؟
چه كسي مي تواند ايمانش را از اعمالش جدا كند ؟
يا اعتقادش را از اشتغالش جدا بيند ؟
زندگي روزمره ي شما معبد شما و دين شماست .
شما هنگامي سخن مي گوييد كه با انديشه هاي خود در صلح و آرامش به سر نمي بريد .و هنگامي كه نمي توانيد در عزلت خويش زندگي كنيد ِزندگي را در لبهاي خود ادامه مي دهيد.
جبران خليل جبران

پنجشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۸

ما با هم بزرگترين ثروتي هستيم كه بر روي زمين انباشته است .
پابلو نرودا

سه‌شنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۸

آيا 4 براي همه 4 است ؟
آيا همه ي هفت ها برابرند ؟
نوري كه زنداني به آن مي انديشد
همان نوري است كه بر تو مي تابد ؟
دفتر پرسش ها _نرودا

یکشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۸

وقتي اتفاق بدي برايت مي افتد بايد فكر كني كه اين هم مي گذرد حتي اگر باور نداري كه بگذرد و گاهي چيزهايي را به خاطر مي آوري كه انگار براي كس ديگري اتفاق افتاده است ...
مانوليتو

او رويا را دوست ندارد روياها دوره هاي مختلف زندگي آدمي را يكسان و همه ي حوادثي را كه از سر گذرانده همزمان مي نمايانند .روياها اعتبار زمان حال را با انكار موقعيت ممتازش از ميان مي برد ...
هويت _ميلان كوندرا

شنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۸

هيچ وسيله اي براي تشخيص تصميم درست وجود ندارد  ِ زيرا هيچ مقايسه اي امكان پذير نيست .در زندگي با همه چيز براي نخستين بار برخورد مي كنيم مانند هنر پيشه اي كه بدون تمرين وارد صحنه مي شود .اما اگر اولين تمرين زندگي  ِ خود زندگي باشد ِ پس براي زندگي چه ارزشي مي توان قايل شد ؟
اين است كه زندگي هميشه به يك طرح شباهت دارد .اما حتي طرح هم كلمه ي درستي نيست زيرا طرح هميشه زمينه سازي براي آماده كردن يك تصوير است  ِ اما طرحي كه زندگي ماست طرح هيچ چيز نيست طرحي بدون تصوير است ..
هويت _ميلان كوندرا
يك بار حساب نيست ِ يكبار هيچ است .فقط يكبار زندگي كردن مثل هر گز زندگي نكردن است ..
ميلان كوندرا

دوشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۸

آنچه بر حسب ضرورت روي مي دهد آنچه كه انتظارش مي رود و روزانه  تكرار مي شود چيزي ساكت و خاموش است .تنها اتفاق سخنگوست ..
بار هستي _ميلان كوندرا

اگر آدم در حد توانش خوب باشد كه هنري نكرده .هميشه رويا و هدفت بايد بالاتر و والاتر از آن چه مي داني در توانت هست  ِ باشد .جوش نزن تا فقط از معاصر يا گذشته ات بهتر باشي  ِسعي كن از خودت بهتر باشي ..
ويليام فاكنر

یکشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۸

چند تا چقدر

اين در بزرگا چند تا شترق مي كنن ؟
_تا خودت چقدر محكم ببنديشون !
اين قرص هاي نان هر كدوم چند تا تيكه ميشن ؟
_تا خودت چه اندازه كوچيك كوچيك ببريشون
يه روز خدا چقدر مي تونه خوب باشه ؟
_تا خودت در اون چقدر خوب زندگي كني
توي دل دوستات چقدر عشق مي تونه باشه ؟
تا خودت چقدر نثارش كني..
شل سيلور استاين

انتظار

عجيب است كه آدم وقتي انتظار مي كشد چه صداهاي عجيب و غريبي مي شنود كه در حال عادي اصلاَحاليش نيست .صداي زنگ   ِصداي تيك تيك  ِصداي باز و بسته شدن درها وصداي صحبت كردن و حركت پشت سر هم و بعد آدم فكر مي كند الان آمدند !اما همه صداها عوضي است .زود مي فهمي كه همه اين صداها صداي انتظار است..
باباي شب _ماريا گريپه
  فقط بچه هاند كه مي دانند پي چي مي گردند ِبچه هاندكه كلي وقت صرف يك عروسك پارچه اي مي كنند و عروسك برايشان آن قدر اهميت پيدا مي كند كه اگر كسي آن را ازشان كش برود مي زنند زير گريه...
آنتوان دوسنت اگزوپري

پنجشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۸۸

حكايت دولت و فرزانگي

نبوغ يعني به انجام رساندن آنچه از آن لذت مي بريد اين نبوغ راستين زندگي است .انسان متوسط از ترس حرف ديگران يا از ترس از دست دادن امنيت هرگز جرات نمي كند كاري را كه دوست دارد به انجام برساند
.
مارك فيشر

حكايت دولت و فرزانگي

راه كسب ايمان از طريق تكرار كلام است .كلام بر زندگي دروني و بيروني ما تاثيري خارق العاده دارد .كلام داراي اقتدار مطلق
است .بيشتر مردم از اين اصل بي خبرند و از آن بهره نمي جويند.
مارك فيشر

حكايت دولت و فرزانگي

همه اندشمندان د رطول اعصار گفته اند :كه بزرگترين محدوديت ها حدودي است كه انسان بر خويشتن تحميل مي كند و از اين رو بزرگترين مانع كاميابي ِمانعي ذهني است .حد ومرز هاي ذهني ات را بگستر تا حد و مرز هاي زندگيت را بگستري
مارك فيشر.